خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و از قاصد میخواهد پیامش را به معشوق برساند. او از شوق فراوان و ناتوانی در بیان احساساتش میگوید و از معشوق میخواهد که رنجش را درک کند. همچنین، شاعر به رابطه عاشقانه و وابستگی عاطفی خود اشاره میکند و بیان میکند که وجود معشوق باعث شادی اوست.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی و عاشقانه عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۲۹۹ - ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی
ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی
خود را چه شود گر بر دلدار رسانی ۱
من خود ز جنون هیچ ندانم که چه گویم
نظاره کن این حال و بگو آنچه دانی ۲
هرچند که شوق از حد تقریر برون است
زنهار که تقصیر مکن آنچه توانی ۳
گویی که فلان غمزده میگفت که بیتو
جان دادم و دارم ز تو صد دل نگرانی ۴
صد نامه، گرفتم که نیرزد به جوابی
کم زانکه شوی رنجه به یک عذر زبانی؟ ۵
ای شاخ گل تازه، ز دلبستگی من
نورسته نهال تو بسی داشت گرانی ۶
نابودن میلی سبب خرمی توست
من بیتو اگر دیر نمانم، تو بمانی ۷
خود را چه شود گر بر دلدار رسانی ۱
من خود ز جنون هیچ ندانم که چه گویم
نظاره کن این حال و بگو آنچه دانی ۲
هرچند که شوق از حد تقریر برون است
زنهار که تقصیر مکن آنچه توانی ۳
گویی که فلان غمزده میگفت که بیتو
جان دادم و دارم ز تو صد دل نگرانی ۴
صد نامه، گرفتم که نیرزد به جوابی
کم زانکه شوی رنجه به یک عذر زبانی؟ ۵
ای شاخ گل تازه، ز دلبستگی من
نورسته نهال تو بسی داشت گرانی ۶
نابودن میلی سبب خرمی توست
من بیتو اگر دیر نمانم، تو بمانی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۸ - شب مژده وصال شنیدم، نیامدی
گوهر بعدی:شماره ۳۰۰ - رها ای شهسوار از کف عنان بارگی کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.