خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق بیوفا و دردناک خود میگوید که دل او را ربوده و او را بیاختیار به سوی خود میکشد. او از معشوق بیوفا میخواهد که به دیگران توجه نکند و از آشنایی با دیگران میگریزد زیرا احساس بیاعتباری میکند.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، موضوع بیوفایی و درد عشق نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۹۷ - دگر دل ربود از کفم دلربایی
دگر دل ربود از کفم دلربایی
مه بیوفایی، بلای خدایی ۱
کشد جذبه شوق، بیاختیارم
به سوی ستمپیشه بیوفایی ۲
مکن رو چو آیینه سوی رقیبان
حذر کن که آهی کشد مبتلایی ۳
به کوی تو از بس که بیاعتبارم
گریزم چو پیدا شود آشنایی ۴
مه بیوفایی، بلای خدایی ۱
کشد جذبه شوق، بیاختیارم
به سوی ستمپیشه بیوفایی ۲
مکن رو چو آیینه سوی رقیبان
حذر کن که آهی کشد مبتلایی ۳
به کوی تو از بس که بیاعتبارم
گریزم چو پیدا شود آشنایی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۶ - دل به تو بستم و ترک جفا ندهی
گوهر بعدی:شماره ۲۹۸ - شب مژده وصال شنیدم، نیامدی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.