خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که معشوق از او دوری میکند و این دوری باعث اضطراب و بیقراری او شده است. شاعر از ناتوانی عقل در برابر قدرت عشق و همچنین از ترس قطع شدن پیوند عاطفی خود با معشوق میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۶۳ - مینمایم خویش را وارسته از سودای او
مینمایم خویش را وارسته از سودای او
تا فریب عشق من، کم سازد استغنای او ۱
همچو صیدی کان به خاک افتاده صیدافکنیست
عقل را دارد زبون عشق، استیلای او ۲
خجلت یار و غم رسوایی از یادم نبرد
شادی نظّاره بیطاقتی فرمای او ۳
صد شکایت در دل و ندهد مجال یک سخن
بیقراریهای وصل اضطرابافزای او ۴
سوی من میلی ندارد یار و ترسم بگسلد
عاقبت زنجیر شوق از زور استغنای او ۵
میلی محروم، کردی صحبت او آرزو
تو کجا و اختلاط آرزوفرسای او ۶
تا فریب عشق من، کم سازد استغنای او ۱
همچو صیدی کان به خاک افتاده صیدافکنیست
عقل را دارد زبون عشق، استیلای او ۲
خجلت یار و غم رسوایی از یادم نبرد
شادی نظّاره بیطاقتی فرمای او ۳
صد شکایت در دل و ندهد مجال یک سخن
بیقراریهای وصل اضطرابافزای او ۴
سوی من میلی ندارد یار و ترسم بگسلد
عاقبت زنجیر شوق از زور استغنای او ۵
میلی محروم، کردی صحبت او آرزو
تو کجا و اختلاط آرزوفرسای او ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۲ - همچو غبار اگر شوم، در ره آرزوی تو
گوهر بعدی:شماره ۲۶۴ - دلم ز بس که جفا دیده و وفا کرده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.