خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از عشق نافرجام و انتظار بیپایان برای معشوق سخن میگوید. شاعر از جفاهای معشوق، بیقراری دل، و ناپایداری روزگار شکایت دارد و بیان میکند که تا وقتی معشوق در میان نباشد، آرامش و قرار نیز وجود ندارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیدهی ادبی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. این شعر بیشتر مناسب مخاطبانی است که با ادبیات غنایی و احساسات پیچیدهی عاشقانه آشنا هستند.
شماره ۱۵۸ - دل چشم به راه یار ننهاد
دل چشم به راه یار ننهاد
بر وعده او مدار ننهاد ۱
امروز خیال او هم از ناز
پا در دل بیقرار ننهاد ۲
از دست جفای او، کسی دل
بر بودن این دیار ننهاد ۳
تا پای تو در میان نیامد
جان رخت به یک کنار ننهاد ۴
تا خون نگرفته بود دل را
سر در پی آن سوار ننهاد ۵
ایام، بنای صبر ما را
چون عهد تو استوار ننهاد ۶
تا با تو فتاد کار میلی
سر در سر کارو بار ننهاد ۷
بر وعده او مدار ننهاد ۱
امروز خیال او هم از ناز
پا در دل بیقرار ننهاد ۲
از دست جفای او، کسی دل
بر بودن این دیار ننهاد ۳
تا پای تو در میان نیامد
جان رخت به یک کنار ننهاد ۴
تا خون نگرفته بود دل را
سر در پی آن سوار ننهاد ۵
ایام، بنای صبر ما را
چون عهد تو استوار ننهاد ۶
تا با تو فتاد کار میلی
سر در سر کارو بار ننهاد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۷ - گل خون بر سر خار مژهام تیز آمد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۹ - ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.