خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از عشق و محبت به معشوق سخن میگوید و از درد فراق و رشک رقیبان مینالد. او آرزو میکند که بتواند حتی لحظهای به دیدار معشوق نایل شود، اما رقیبان و اغیار مانع این وصال هستند.
متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۰ - کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
کامی ز لب لعل تو دیدن نگذارند
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند ۱
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند ۲
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
صیدی که ببینند، رمیدن نگذارند ۳
ترکان دو چشم تو پی حسرت دلها
گویند سخنها و شنیدن نگذارند ۴
خواهند که معلوم شود راز نهانم
اغیار، گرش نامه دریدن نگذارند ۵
گر باد شود در طلب وصل تو میلی
اغیار به گرد تو رسیدن نگذارند ۶
یعنی سخنی از تو شنیدن نگذارند ۱
آن طفل ز نظّاره قتلم چو کند ذوق
اغیار ز رشکم به تپیدن نگذارند ۲
چشمان کمندافکن صیاد وش تو
صیدی که ببینند، رمیدن نگذارند ۳
ترکان دو چشم تو پی حسرت دلها
گویند سخنها و شنیدن نگذارند ۴
خواهند که معلوم شود راز نهانم
اغیار، گرش نامه دریدن نگذارند ۵
گر باد شود در طلب وصل تو میلی
اغیار به گرد تو رسیدن نگذارند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹ - آنها که عتاب از لب خندان تو یابند
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱ - پاره سازد غم تو رشته تدبیر امید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.