خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار میگوید و درد هجران را بیان میکند. او از ترس طعنههای مردم، به همه سلام میکند، اما در خیال وصال معشوق است. شاعر از لذت دیدار معشوق میگوید و از انتقام فلک میترسد. همچنین، او از مرگ دل سخن میگوید و بیان میکند که حتی یک نگاه معشوق میتواند کارش را تمام کند. شاعر در پایان از بیمیلی به وصال به دلیل تلخکامی هجران میگوید.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'مرگ دل' و 'انتقام فلک' ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۱۱۷ - چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
چو همرهی به من آن سرو خوشخرام کند
ز بیم طعنه، به هرکس رسد سلام کند! ۱
خیال وصل تو در خاطر است خلقی را
کسی ملاحظه خاطر کدام کند؟ ۲
ز دیدن تو دلم یافت لذّتی که فلک
نعوذباللّه اگر فکر انتقام کند؟ ۳
رسانده مردن دل به آنکه گر خواهد
به یک نگاه دگر، کار خود تمام کند ۴
نه آشنا و نه بیگانهای، نمیدانم
که اختلاط چنین را کسی به نام کند ۵
به آن رسیده که میلی ز تلخکامی هجر
می وصال تو بر خویشتن حرام کند ۶
ز بیم طعنه، به هرکس رسد سلام کند! ۱
خیال وصل تو در خاطر است خلقی را
کسی ملاحظه خاطر کدام کند؟ ۲
ز دیدن تو دلم یافت لذّتی که فلک
نعوذباللّه اگر فکر انتقام کند؟ ۳
رسانده مردن دل به آنکه گر خواهد
به یک نگاه دگر، کار خود تمام کند ۴
نه آشنا و نه بیگانهای، نمیدانم
که اختلاط چنین را کسی به نام کند ۵
به آن رسیده که میلی ز تلخکامی هجر
می وصال تو بر خویشتن حرام کند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۶ - آن نیست که دل به جا نشیند
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸ - بس که خواهد به من آن عربدهگر ننشیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.