خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از عشق و هجران میگوید و درد فراق را بیان میکند. او از شوق دیدار معشوق و رنج هجران سخن میگوید و احساسات خود را در قالب شکایت و ناله بیان میکند. شاعر احساس میکند که در دام عشق گرفتار شده و راه نجاتی ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۰۰ - شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
شب شوق بزم او رگ جانم گرفته بود
با آنکه دست رشک، عنانم گرفته بود ۱
آزار بین که صد گله کردم به پیش یار
با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود ۲
از بزم وصل، راه برون شد نیافتم
از بس که آرزو به میانم گرفته بود ۳
میخواستم که جان برم از صیدگاه عشق
صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود ۴
میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی
از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود ۵
با آنکه دست رشک، عنانم گرفته بود ۱
آزار بین که صد گله کردم به پیش یار
با آنکه ز اضطراب، زبانم گرفته بود ۲
از بزم وصل، راه برون شد نیافتم
از بس که آرزو به میانم گرفته بود ۳
میخواستم که جان برم از صیدگاه عشق
صیّاد هجر، راه امانم گرفته بود ۴
میلی ز جان سپردنم آگه نشد کسی
از بس که ضعف راه فغانم گرفته بود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹ - تلخکام غم او، درد و دوا نشناسد
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱ - خوبان در آزمودن ما صد جفا کنند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.