خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از ناامیدی، رنجش، و اضطراب خود در عشق و رابطهاش میگوید. او از بیخوابی، حسادت نکردن به رقیب، ترس از عتاب یار، شرم از سوال کردن، و رسوایی در میان همنشینان شکایت دارد. همچنین، از بیمیلی یار و بار سنگین غم و اشکهایش مینالد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی مانند ناامیدی، رنجش، و اضطراب است که درک آنها برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است تأثیر منفی بر روحیه آنها بگذارد.
شماره ۹۴ - شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
شب، خواب پی به حال خرابم نمیبرد
در سینه میخلی تو و خوابم نمیبرد ۱
نومیدیام ببین که رقیب آشناییات
رشکم نمیفزاید و تابم نمیبرد ۲
رنجیده آنچنان، که گرم خود طلب کند
سویش کسی ز بیم عتابم نمیبرد ۳
وقت سوال یار ز بس مضطرب شوم
از شرم، انتظار جوابم نمیبرد ۴
رسواییام رسیده به جایی که همنشین
دیگر به بزم او ز حجابم نمیبرد ۵
قاصد ندیده در طلبم رغبتی ز یار
کآهسته آمد و به شتابم نمیبرد ۶
میلی شدم چو کاه و ز بار گران غم
توفان اشک بر سر آبم نمیبرد ۷
در سینه میخلی تو و خوابم نمیبرد ۱
نومیدیام ببین که رقیب آشناییات
رشکم نمیفزاید و تابم نمیبرد ۲
رنجیده آنچنان، که گرم خود طلب کند
سویش کسی ز بیم عتابم نمیبرد ۳
وقت سوال یار ز بس مضطرب شوم
از شرم، انتظار جوابم نمیبرد ۴
رسواییام رسیده به جایی که همنشین
دیگر به بزم او ز حجابم نمیبرد ۵
قاصد ندیده در طلبم رغبتی ز یار
کآهسته آمد و به شتابم نمیبرد ۶
میلی شدم چو کاه و ز بار گران غم
توفان اشک بر سر آبم نمیبرد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۳ - چو مرا به بزم بیند، زمیان کنار گیرد
گوهر بعدی:شماره ۹۵ - ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.