خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رفتن یار به سوی دیگران و ناتوانی خود در تغییر این وضعیت مینالد. او از رفتن مدعی و رقیب همراه با قاصد یار شکایت میکند و بیان میکند که رقیب به دلیل مستی، او را نشناخت. شاعر آرزو میکند مدعی از بزم یار دور شود تا درد دلش آرام گیرد. همچنین، او از بیمیلی یار و رفتوآمدهای زیادش به بزم دیگران گله میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگانی مانند 'مستی' و 'درد دل' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۸۳ - گر یار به سوی دیگران رفت
گر یار به سوی دیگران رفت
سوی دگر نمیتوان رفت ۱
فریاد که مدعی ز پیشم
با قاصد یار، همزمان رفت ۲
نشناخت ز مستیاش همانا
کزپیش رقیب سرگران رفت ۳
تا درد دلم نگیرد آرام
از بزم تو مدعی نهان رفت ۴
میلی نتوان ازو خبر یافت
از بس که به بزم این وآن رفت ۵
سوی دگر نمیتوان رفت ۱
فریاد که مدعی ز پیشم
با قاصد یار، همزمان رفت ۲
نشناخت ز مستیاش همانا
کزپیش رقیب سرگران رفت ۳
تا درد دلم نگیرد آرام
از بزم تو مدعی نهان رفت ۴
میلی نتوان ازو خبر یافت
از بس که به بزم این وآن رفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۲ - بگشا کمند زلف که دل دردمند توست
گوهر بعدی:شماره ۸۴ - به خون من چه گواهی دهی ز روی ارادت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.