خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از زبان شخصی است که از قاصد میخواهد پیامی از معشوق بیاورد یا حداقل با دروغی او را شاد کند. شاعر از بیعدالتی و بیداد شکایت دارد و میخواهد عهدهای شکسته شده تجدید شوند. همچنین، او از رنج هجران و یادآوریهای دردناک مینالد و از معشوق میخواهد که به فریادش برسد.
متن حاوی مضامین عاشقانهی عمیق، انتقاد اجتماعی و اشاره به مفاهیمی مانند بیعدالتی و رنج است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۳۲ - بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا
بیا ای قاصد از کویش، زغم آزاد کن مارا
پیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا ۱
همیگویی که آخر میدهم داد غریبان را
بیا اوّل شهید خنجر بیداد کن مارا ۲
برو عهدی که با اغیار هم نو بستهای، بشکن
بیا یک بار شاد از عهد بیبنیاد کن مارا ۳
چو ما را بی گنه خون ریختی، هرجا شهیدان را
میان خاک و خون افتاده بینی، یاد کن مارا ۴
چو اُفتم در خیال وصل، از هجران دهی یادم
ترا میلی که میگوید که در فریاد کن مارا؟ ۵
پیامی گر نداری، از دروغی شاد کن مارا ۱
همیگویی که آخر میدهم داد غریبان را
بیا اوّل شهید خنجر بیداد کن مارا ۲
برو عهدی که با اغیار هم نو بستهای، بشکن
بیا یک بار شاد از عهد بیبنیاد کن مارا ۳
چو ما را بی گنه خون ریختی، هرجا شهیدان را
میان خاک و خون افتاده بینی، یاد کن مارا ۴
چو اُفتم در خیال وصل، از هجران دهی یادم
ترا میلی که میگوید که در فریاد کن مارا؟ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱ - انگشت اگر زنی به لبم چون پیالهها
گوهر بعدی:شماره ۳۳ - امّید وعدههای تو نو میکند مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.