شاعر در این شعر از جایگاه خود به عنوان یک خار در میان گلها سخن میگوید و از فدا شدن و شرافت خاری که فدای گل شده است، یاد میکند. او از آشیانهاش در بهشت و انتقال به چمنی پر از خار و خسایت میگوید و نالههایش را تنها برای گل میداند. شاعر از آلودگی صبا به خار و گل سخن میگوید و از تمسخر دیگران به خاطر همراهی با گل گلایه میکند. در پایان، او هوای باغ بهشت را به زاهدانی که از بوستان دو عالم بیخبرند، ترجیح میدهد و با بلبلی همدردی میکند که مانند او اسیر عشق گل شده است.
متن دارای مضامین عرفانی و تمثیلی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۲۲ - چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی
زهی شرافت خاری که شد فدای گلی ۱
به شاخسار جنان بود آشیانهٔ من
مرا در این چمن آورد مدعای گلی ۲
چه جای نغمه در این بوستان پرخس و خار
من این ترانه که دارم بود برای گلی ۳
از این چمن چو صبا در گذر که آلوده است
هزار سر زنش خار با صفای گلی ۴
مرا به همره آن گلعذار هرکه بدید
به خنده گفت که خاری بود به پای گلی ۵
هوای باغ بهشت از تو زاهدا که بس است
ز بوستان دو عالم مرا هوای گلی ۶
صغیر را به فغان بلبلی بدید و بگفت
مگر چو من شده ای هم تو مبتلای گلی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.