خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه، از رسیدن به معشوق و فداکاریهای خود در راه عشق سخن میگوید. او از رها کردن تسبیح و زنار (نمادهای دین و آیین پیشین)، خرید غم عشق با دل و دین، و دیدن همه معانی زیبایی در صورت معشوق میگوید. در نهایت، او خود را اسیر زلف معشوق و فارغ از دنیا و آخرت توصیف میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات به رها کردن آیین و مذهب ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای تحلیل داشته باشد.
شماره ۳۱۳ - ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
ای قبلهٔ جان ما چو بکوی تو رسیدیم
تسبیح بیفکنده و زنار بریدیم ۱
پا بر سر بازار محبت چو نهادیم
با نقد دل و دین غم عشق تو خریدیم ۲
از جان و سرو مال و خرد مذهب و آئین
هر پرده که بد حایل ما و تو دریدیم ۳
اندر صفت حسن هر آن نکته که خواندیم
معنی همه در صورت زیبای تو دیدیم ۴
آخر به کمند سر زلف تو فتادیم
زان پس که بهر بام نشستیم و پریدیم ۵
کردیم فراموش حدیث دو جهان را
تا یکسخن از آن لب جانبخش شنیدیم ۶
بر خاک در پیر مغان سر چو نهادیم
مانند صغیر از دو جهان پای کشیدیم ۷
تسبیح بیفکنده و زنار بریدیم ۱
پا بر سر بازار محبت چو نهادیم
با نقد دل و دین غم عشق تو خریدیم ۲
از جان و سرو مال و خرد مذهب و آئین
هر پرده که بد حایل ما و تو دریدیم ۳
اندر صفت حسن هر آن نکته که خواندیم
معنی همه در صورت زیبای تو دیدیم ۴
آخر به کمند سر زلف تو فتادیم
زان پس که بهر بام نشستیم و پریدیم ۵
کردیم فراموش حدیث دو جهان را
تا یکسخن از آن لب جانبخش شنیدیم ۶
بر خاک در پیر مغان سر چو نهادیم
مانند صغیر از دو جهان پای کشیدیم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۲ - تا دل به مهر آن بت عیار بستهام
گوهر بعدی:شماره ۳۱۴ - چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.