خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، عشق و وابستگی به معشوق، مینوشی و مستی، و دوری از مردم بیگانه با عشق را بیان میکند. شاعر به زندگی در میخانه و عشق به جانانه اشاره دارد و از رنجهای عشق و دیوانگی سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و اشاره به شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. همچنین درک عمیق این شعر نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰۷ - چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم
امروز عجب نیست که پیمانه کشیدیم ۱
در حشر چو پرسند ز کردار بگویم
عمری همه را ناز ز جانانه کشیدیم ۲
دیدیم چو زنجیر سر زلف بتان را
فریاد و فغان از دل دیوانه کشیدیم ۳
از طره اش آرند بما تا خبر دل
منت ز صبا گاه وگه از شانه کشیدیم ۴
از سوختن خود به بر شمع عذارش
سدی بره صحبت پروانه کشیدیم ۵
یکتار از آن گیسوی پرچین و گره بود
آنرشته که در سبحهٔ صد دانه کشیدیم ۶
دیدیم چو خلقی همه بیگانه ز عشقد
پا یکسر از آن مردم بیگانه کشیدیم ۷
تا حشر به میخانه مقیمیم صغیرا
چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم ۸
امروز عجب نیست که پیمانه کشیدیم ۱
در حشر چو پرسند ز کردار بگویم
عمری همه را ناز ز جانانه کشیدیم ۲
دیدیم چو زنجیر سر زلف بتان را
فریاد و فغان از دل دیوانه کشیدیم ۳
از طره اش آرند بما تا خبر دل
منت ز صبا گاه وگه از شانه کشیدیم ۴
از سوختن خود به بر شمع عذارش
سدی بره صحبت پروانه کشیدیم ۵
یکتار از آن گیسوی پرچین و گره بود
آنرشته که در سبحهٔ صد دانه کشیدیم ۶
دیدیم چو خلقی همه بیگانه ز عشقد
پا یکسر از آن مردم بیگانه کشیدیم ۷
تا حشر به میخانه مقیمیم صغیرا
چون روز ازل رخت به میخانه کشیدیم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۶ - سر و جان داده گدای در میخانه شدیم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۸ - جز رخ دلستان نمی بینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.