خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و اندوه عاشقی میگوید که در مسیر عشق رنج کشیده و ناکام مانده است. شاعر از نگاه نافذ معشوق، درد فراق، و بیقراری دل سخن میگوید و هنر عاشقی را والاترین هنر میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۷۹ - کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
کسی که سرمه نکرد از غبار رهگذرش
نبود اهل نظر خاک عالمی بسرش ۱
بسینه دل ز طپیدن هم او فتاد افغان
که ماند در قفس اینمرغ و ریخت بال و پرش ۲
ببرد حاصل ایام زندگانی خویش
کسی که در همهٔ عمر دید یک نظرش ۳
اگر نه وصف لبش را به غنچه گفت صبا
ز چیست چوندل من گشت پر ز خون جگرش ۴
بود حرام کنند ار سخن ز آب بقا
در آن مقام که صحبت رود ز خاک درش ۵
به روزگار بیاموخت هر کسی هنری
صغیر عاشقی آموخت این بود هنرش ۶
نبود اهل نظر خاک عالمی بسرش ۱
بسینه دل ز طپیدن هم او فتاد افغان
که ماند در قفس اینمرغ و ریخت بال و پرش ۲
ببرد حاصل ایام زندگانی خویش
کسی که در همهٔ عمر دید یک نظرش ۳
اگر نه وصف لبش را به غنچه گفت صبا
ز چیست چوندل من گشت پر ز خون جگرش ۴
بود حرام کنند ار سخن ز آب بقا
در آن مقام که صحبت رود ز خاک درش ۵
به روزگار بیاموخت هر کسی هنری
صغیر عاشقی آموخت این بود هنرش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۸ - آنکه گشتیم و نجستیم در اطراف جهانش
گوهر بعدی:شماره ۲۸۰ - در گردنش آویخته گیسوی بلندش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.