خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از حسرت و غم عشق سخن می‌گوید. شاعر از نبود کسی که نشانه‌ای از معشوق به او دهد، شکایت دارد و از درد عشق و بلای آن می‌نالد. توصیفات شاعرانه‌ای از معشوق، مانند قد و چشم‌هایش، ارائه می‌شود و همچنین به مفاهیمی مانند وفاداری در عشق و امتحان الهی اشاره می‌کند.

متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند حسرت و غم ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

مشاهده کامل

شماره ۲۰۲ - کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد

کس نیست تا نشان بمن از آن دهان دهد
آری ز هیچکس نتواند نشان دهد ۱

این غم کجا برم که مرا جان بلب رسید
از حسرت لبی که بهر مرده جان دهد ۲

قدش به جلوه شور قیامت بپا کند
چشمش خبر ز فتنهٔ آخر زمان دهد ۳

نازم به اتحاد دو چشمش که غمزه را
گاه آن کمک باین و گهی این بآن دهد ۴

عاشق نباشد آنکه چو بیند بلای عشق
بر یار خویش نسبت نامهربان دهد ۵

با آنهمه سیاه دلی زلف کافرش
بر مرغ پر شکستهٔ دل آشیان دهد ۶

جامم شکست شیخ و سلامت سرش ولی
گر سنگ سر شکاف مکافات‌ امان دهد ۷

غافل مشو صغیر که هر بنده در بلا
باید بقدر قوهٔ خود‌ امتحان دهد ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۱ - شوخی به همه خلخ و فرخار نباشد
گوهر بعدی:شماره ۲۰۳ - آینه چون جلوه گاه روی جانان می‌شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.