این شعر از حافظ، غم و تنهایی را به عنوان تنها همدم انسان معرفی میکند و وفاداری غم را در مقایسه با دیگران برجسته میسازد. شاعر از نبود یادگاری از جم (نماد شادی و شکوه) در جهان صحبت میکند و عشق را بالاتر از حتی مقام جبرئیل میداند. او فریب خوردن از عشق را بهتر از بیخیالی میداند و رنج را بخشی جداییناپذیر از زندگی میخواند. درویش را خوشبختتر از پادشاه میداند و اشاره میکند که تنها کسانی که از رنجهای زندگی آگاهند، این سخنان را درک میکنند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر نیاز به درک و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین نوجوانی به بعد توسعه مییابد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و تمثیلهای استفادهشده ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۱۳۸ - مدام غیر غمم کس انیس و همدم نیست
بروزگار کسی باوفاتر از غم نیست ۱
چگونه جام نگیرم که غیر صحبت جام
هر آنچه مینگرم یادگاری از جم نیست ۲
ببین به حرمت عاشق که میشود محرم
بدان حرم که در آن جبرئیل محرم نیست ۳
فریب دانهٔ خال تو خوردم و شادم
چرا که هر که نخورد اینفریب آدم نیست ۴
در اینجهان مطلب راحت و گشاده دلی
که غیر رنج در این تنگنای عالم نیست ۵
بجان دوست که درویش راست وقت خوشی
که بهر پادشه اسباب آن فراهم نیست ۶
نمی کند ز صغیر این سخن قبول مگر
کسیکه بی خبر از حال پور ادهم نیست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.