خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، به زیباییهای معشوق و تأثیرات عشق بر شاعر میپردازد. در آن از تشبیهات زیبایی مانند زلف نگار، سایه قد، و نقاش هستی استفاده شده است. شاعر از حیرت خود در برابر جمال معشوق و آفرینش الهی سخن میگوید و عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که انسان را به تسلیم و فداکاری وا میدارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و شناخت ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از تشبیهات و مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۲۸ - خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
خدای آنچه بزلف نگار چین انداخت
نگار بهر من خسته بر جبین انداخت ۱
برفت و برد مرا همچو سایه در پی خویش
قدی که سایه نه از ناز بر زمین انداخت ۲
بزلف کرده صبا را بجرم آن زنجیر
که دوش زلزله اندر سواد چین انداخت ۳
سیاه روز جهان را چو شب نمود آن مه
ز زلف پرده چو بر روی نازنین انداخت ۴
غلام مردم چشم که در رخ خوبان
نظر همیشه ز چشم خدای بین انداخت ۵
من از جمال تو حیرانم و از آن نقاش
که نقش صورتی این سان ز ماء و طین انداخت ۶
یقین ز زلف تو غافل بود دل آنکس
که چنک عشق بگیسوی حور عین انداخت ۷
کسی بکام دل خود رسد که همچو صغیر
بپای دوست سر و جان و عقل و دین انداخت ۸
نگار بهر من خسته بر جبین انداخت ۱
برفت و برد مرا همچو سایه در پی خویش
قدی که سایه نه از ناز بر زمین انداخت ۲
بزلف کرده صبا را بجرم آن زنجیر
که دوش زلزله اندر سواد چین انداخت ۳
سیاه روز جهان را چو شب نمود آن مه
ز زلف پرده چو بر روی نازنین انداخت ۴
غلام مردم چشم که در رخ خوبان
نظر همیشه ز چشم خدای بین انداخت ۵
من از جمال تو حیرانم و از آن نقاش
که نقش صورتی این سان ز ماء و طین انداخت ۶
یقین ز زلف تو غافل بود دل آنکس
که چنک عشق بگیسوی حور عین انداخت ۷
کسی بکام دل خود رسد که همچو صغیر
بپای دوست سر و جان و عقل و دین انداخت ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۷ - از غم زلفت ندانم دوش بر من چون گذشت
گوهر بعدی:شماره ۱۲۹ - دل مرا ز کمندت سر رهائی نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.