این شعر عاشقانه بیانگر عشق بیقید و شرط شاعر به معشوق است. شاعر خود را کاملاً تسلیم معشوق میداند و هیچ پناه و راه فراری جز او نمیشناسد. او از جفاهای معشوق شکایت دارد، اما در عین حال تأکید میکند که هیچ گریزگاهی از حکمت و قدرت معشوق وجود ندارد. شاعر معشوق را تنها پادشاه واقعی میداند و هرگونه سؤال یا اعتراضی را در برابر او بیمعنی میخواند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ذلت و جفا ممکن است برای سنین پایین نامناسب تلقی شود.
شماره ۹۴ - به غیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
چرا به سوی منت از کرم نگاهی نیست ۱
من از جفای تو بر درگه تو مینالم
کجا روم چه کنم جز توام پناهی نیست ۲
بگفتیم ز کمندم بجوی راه فرار
به جز به سوی تو از هیچ سوی راهی نیست ۳
کس از تو رو نتوانست درگریز آرد
که در احاطه حکمت گریزگاهی نیست ۴
ملوک را سر ذلت بر آستانهٔ توست
بلی به غیر تو در ملک پادشاهی نیست ۵
اگر به قهر کشی ور به لطف بنوازی
سئوال معترض و حکم دادخواهی نیست ۶
صغیر جز تو ندارد مراد و منظوری
به صدق دعوی او از تو به گواهی نیست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
بیت اول:
چرا به سوی منت ....
بیت سوم:
بگفتیم ز کمندم ....
با سلام و احترام. اصلاح شد. سپاس.