این شعر در مدح و ستایش یک شاه یا امام بزرگوار است که به عنوان نماد عدالت، رحمت و عظمت توصیف شده است. شاعر از طلوع خورشید به عنوان نمادی از ظهور این شخصیت بزرگ یاد میکند و تأثیر مثبت او را بر جهان و مردم شرح میدهد. همچنین، به مقایسههایی مانند ذره در مقابل خورشید و قطره در کنار اقیانوس اشاره میکند تا عظمت این شخصیت را برجسته کند. در پایان، شاعر از دشمنان و حسودان این شخصیت یاد میکند و تأثیر وجودی او را بر آنها بیان میدارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به دانش پایهای از ادبیات فارسی و اصطلاحات عرفانی دارد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و مذهبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۳۷ - در میلاد مسعود حضرت ثامن الائمه علیهالسلام
ببین ز نجمه بعالم طلوع شمس شموس ۱
نمود انفس و آفاق را قرین سرور
شهی که نفس نفیسش بود انیس نفوس ۲
تبارک الله از این روز اسعد میمون
که هست مولد شاه حجاز خسروطوس ۳
خدیو خطه طوس آنکه عارفان ندهند
گدائی در او را بحشمت کاوس ۴
امام جن و بشر کش بر آستانه قدس
ملایکند دما دم بذکر یا قدوس ۵
مه سپهر ولایت شهی که در هر صبح
زند بخاک درش آفتاب گردون بوس ۶
زرشگ خادم کویش رواست خازن خلد
همی گزد لب و برهم زند کف افسوس ۷
عجب نباشد اگر فایق آمد از هر باب
گه مباحثه با عالم یهود و مجوس ۸
چه جلوه ذره کند درمقابل خورشید
چه صرفه قطره برد در کنار اقیانوس ۹
چه شد دنائت مأمون و کینهتوزی او
کجاست آن همه تزویر و حیله و سالوس ۱۰
بگو بیا و ببین حشمت خدائی وی
که آن بدیده خلق خدا بود محسوس ۱۱
همیشه بر سر بام جهان بکوری خصم
بنام نامی آنشه فلک نوازد کوس ۱۲
درون جسم گدازد دل حسودانش
چنانکه شمع گدازد میانهٔ فانوس ۱۳
شهی که وحش بیابان از او گرفته مراد
صغیر کی شود از لطف و رحمتش مأیوس ۱۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.