این شعر عرفانی با محوریت عشق به ساقی کوثر (نمادی از خدا یا معشوق الهی) سروده شده است. شاعر با زبانی پرشور و آکنده از تصاویر عرفانی، از عشق الهی، رهایی از دردهای دنیوی، و وصال با معشوق ازلی سخن میگوید. او خود را مرغی خوشالحان میداند که همواره در حال ستایش معشوق است و حتی در روز رستاخیز نیز به عشق او مستانه قدم برمیدارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات مانند «بزن بر خرمنم آذر» یا «مستانه در محشر» ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نیازمند توضیح باشند.
شمارهٔ ۲۸ - در مدح مولیالموالی حضرت علی علیهالسلام
دماغ جان ز می کن تر به عشق ساقی کوثر ۱
به دردم چارهجویی کن خلاص از زردرویی کن
کرم کن باده احمر به عشق ساقی کوثر ۲
از آن می کآتش افروزد گهی سازد گهی سوزد
بزن بر خرمنم آذر به عشق ساقی کوثر ۳
من آن مرغ خوشالحانم که روز و شب غزلخوانم
کنم پیوسته افغان سر به عشق ساقی کوثر ۴
فلک گر آتش افروزد دوصد نوبت پرم سوزد
برآرم بار دیگر پر به عشق ساقی کوثر ۵
نه من تنها رهش پویم نه من سرگشته اویم
که گردد گنبد اخضر به عشق ساقی کوثر ۶
به مانند من حیران شب و روزند سرگردان
مه و مهر انجم و اختر به عشق ساقی کوثر ۷
من مسکین نالایق نه امروزم بوی عاشق
که من زادستم از مادر به عشق ساقی کوثر ۸
خوشا آنگه خوشا آن دم که رخت از این جهان بندم
برآید روحم از پیکر به عشق ساقی کوثر ۹
چو روز رستخیز آید که هول هرکس افزاید
روم مستانه در محشر به عشق ساقی کوثر ۱۰
غلام او صغیرم من ز عشقش ناگزیرم من
سرشته طینتم داور به عشق ساقی کوثر ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.