خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و وفاداری خود به معشوق سخن میگوید که با وجود گذشت زمان و رنجهای فراوان، همچنان پایدار است. او از بیوفایی معشوق و رنجهایی که در این راه متحمل شده، شکایت میکند و حال خود را پریشان و آشفته توصیف میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی مانند عشق، وفاداری، رنج و اندوه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۳۲ - شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان ۱
هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا
ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان ۲
عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر
ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان ۳
حالم مپرس ای همنشین بی طرهٔ آن نازنین
آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان ۴
وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر
باقیست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان ۵
جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان ۱
هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا
ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان ۲
عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر
ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان ۳
حالم مپرس ای همنشین بی طرهٔ آن نازنین
آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان ۴
وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر
باقیست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۱ - اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
گوهر بعدی:غزل ۳۳۳ - تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.