این شعر به ستایش از یک شستوشوگر (رختشوی) میپردازد که کار او بهقدری ارزشمند است که حتی دریا و خشکی تحت فرمان اوست. شاعر با تصاویر زیبا، مانند پر شدن کاسه از آب گهر و مقایسهٔ خدمت شستوشوگر با کدنگ (کلاه خود)، نشان میدهد که چگونه این حرفهی بهظاهر ساده، پر از لطف و معنویت است. در پایان، شاعر خود را همچون تختهای در پیشروی او میبیند و از دکان خود هرچه میسازد، تقدیم او میکند.
محتوا دارای مضامین عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'رخت خونآلود' و 'مشت زر' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.
شمارهٔ ۵۳ - شسته گر
حکم او جاریست چون آب روان در خشک و تر ۱
بهر شستشو شو اگر پا بر لب دریا نهد
کاسه خود را صدف پر سازد از آب گهر ۲
رخت خون آلود خود را بهر شستن تا برم
کرده ام بر دست خود چون گل مهیا مشت زر ۳
خدمتش را بر سر خود می کنم همچون کدنگ
تا دگر او را نباشد حاجت پردازگر ۴
سیدا چون تخته پیش روی او ایستاده ام
از دکان خویشتن هر چند می سازد به در ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.