خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این متن از دوری از لذتهای زندگی و تحمل رنجهای عشق و هجران سخن میگوید. او از ننوشیدن شراب، قدم نزدن بر لب جوی و نکشیدن قدح لاله ابراز تاسف میکند و از نقاب کفن بر چهره کشیدن و تحمل عذاب هجران مینالد. همچنین، از بسته بودن درهای فیض و نرسیدن به مقصود شکایت دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۰۹ - دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم ۱
چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم
چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم ۲
بر چهره کشیدیم نقاب کفن افسوس
کز چهرهٔ مقصود نقابی نکشیدیم ۳
بسیار عذابی که کشیدیم ولیکن
دشوارتر از هجر عذابی نکشیدیم ۴
وحشی به رخ ما در فیضی نگشودند
تا پای طلب از همه بابی نکشیدیم ۵
در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم ۱
چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم
چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم ۲
بر چهره کشیدیم نقاب کفن افسوس
کز چهرهٔ مقصود نقابی نکشیدیم ۳
بسیار عذابی که کشیدیم ولیکن
دشوارتر از هجر عذابی نکشیدیم ۴
وحشی به رخ ما در فیضی نگشودند
تا پای طلب از همه بابی نکشیدیم ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۸ - چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
گوهر بعدی:غزل ۳۱۰ - جانا چه واقعست بگو تا چه کردهایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.