خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و نبود یار شکایت میکند و از روزگار سخت و بیرحمی اطرافیان مینالد. او با اشاره به پیری و ناتوانیاش، طلب کمک و رحمت میکند و امیدوار است که با کمک ساقی، از این خمار رهایی یابد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و درخواست کمک است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند 'خمار' نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۲۲ - جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
جان به لب آمده و نیست ز جانان مددی
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی ۱
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی ۲
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی ۳
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی ۴
سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی ۵
وقت من تنگ شد ای دیده گریان مددی ۱
چین بر ابرو زده و جانب من کرد نگاه
یار من بر سر جور آمده یاران مددی ۲
روزگاریست که کارم به خدا افتادست
نی تو را رحم بود نی ز حریفان مددی ۳
رحم بر موی سفیدم کن و دستم برگیر
پیر گردیده ام ای شاه جوانان مددی ۴
سیدا تا دم محشر نه برآیم ز خمار
گر نباشد به من از ساقی دوران مددی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۱ - برده در پیری دل از دستم جوان تازهای
گوهر بعدی:شماره ۵۲۳ - ای سرو مایل قد دلجوی کیستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.