شاعر در این ابیات از عشق و شیفتگی خود به موهای معشوق (کاکل) سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این عشق او را پریشان و بیقرار کرده است. او از بوی سنبل و نافه یاد میکند و تشبیههایی مانند کوه قاف و پر کاه را برای نشان دادن شدت علاقهاش به کار میبرد. شاعر همچنین اشاره میکند که شبها به یاد موهای معشوق مانند زنجیر به خود میپیچد و هیچکس مانند او شیفتهی موهای معشوق نیست.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و استفاده از تشبیهها و استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، این نوع شعر بیشتر مورد توجه علاقهمندان به ادبیات کلاسیک و بزرگسالان قرار میگیرد.
شماره ۴۹۳ - افتاد بر سر من سودای کاکل تو
چون بوی سنبل افتم در پای کاکل تو ۱
گرد سر تو گردم بهر امیدواری
شد مدتی که هستم جویای کاکل تو ۲
چون بوی نافه نبود آرام در دماغم
دارد مرا پریشان غمهای کاکل تو ۳
دل را که کوه قاف است در پیش او پر کاه
آویخته به یک مو ایمای کاکل تو ۴
شبها به یاد زلفت پیچد به خود چو زنجیر
چون سیدا کسی نیست شیدای کاکل تو ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.