خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از رنجها و ناکامیهای خود میگوید. او از بیمهری اطرافیان، تنهایی، دردهای روحی و جسمی، و ناامیدی از زندگی سخن میگوید. تصاویری مانند «متکای تاریک»، «گریه از بیحاصلی»، و «بیابان مرگ» نشاندهندهی غم و اندوه عمیق اوست.
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی مانند ناامیدی، تنهایی و مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامناسب باشد. درک این مفاهیم نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۴۶۹ - از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
از مربی بس که رم خورده دل بدخوی من
متکا تاری بود چسبیده بر پهلوی من ۱
می کند فرزند ناقابل پدر را منفعل
گریه از بی حاصلی پا می نهد بر روی من ۲
غنچه خسپی فارغم کرد از در ارباب جود
صندل دردسرم شد کنده زانوی من ۳
از دل خود روزگاری شد نمی یابم خبر
شد بیابان مرگ همچون گردباد آهوی من ۴
هر که یک ره سوی من بیند فراموشم کند
طاق نسیانست گویا گوشه ابروی من ۵
صد گره در کار من افتاد چون بند قبا
زینهار ای همنشین بگریز از پهلوی من ۶
بهر روزی از رفیق خویش دور افتاده ام
آسیا عمریست می گردد به جستجوی من ۷
سیدا شبها ندارم خواب راحت همچو شمع
بالش آسایشم باشد سر زانوی من ۸
متکا تاری بود چسبیده بر پهلوی من ۱
می کند فرزند ناقابل پدر را منفعل
گریه از بی حاصلی پا می نهد بر روی من ۲
غنچه خسپی فارغم کرد از در ارباب جود
صندل دردسرم شد کنده زانوی من ۳
از دل خود روزگاری شد نمی یابم خبر
شد بیابان مرگ همچون گردباد آهوی من ۴
هر که یک ره سوی من بیند فراموشم کند
طاق نسیانست گویا گوشه ابروی من ۵
صد گره در کار من افتاد چون بند قبا
زینهار ای همنشین بگریز از پهلوی من ۶
بهر روزی از رفیق خویش دور افتاده ام
آسیا عمریست می گردد به جستجوی من ۷
سیدا شبها ندارم خواب راحت همچو شمع
بالش آسایشم باشد سر زانوی من ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۸ - مسجد در آی و تکیه به غیر از خدا مکن
گوهر بعدی:شماره ۴۷۰ - شبی ای شمع در آغوش ما جا می توان کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.