خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنهایی، ناامیدی و بیاعتمادی سخن میگوید. او از دنیای اطراف خود ناراضی است و احساس میکند که دیگران به او توجهی ندارند. همچنین، از عشق نافرجام و رابطهای پرتنش با معشوقه خود مینویسد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای سنین پایینتر سنگین باشد.
شماره ۴۳۵ - نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
نگاه یار با من بر سر جنگ است می دانم
دل بی رحم او از آهن و سنگ است می دانم ۱
سراغم می کند از هر کس و احوال می پرسد
سلامم می دهد این جمله نیرنگ است می دانم ۲
نظر از ابروی ساقی و مطرب برنمی دارم
قد خم گشته همچون قامت چنگ است می دانم ۳
مکن تکلیف سیر گلشنم ای باغبان دیگر
به دوشم این قبای نارسا تنگ است می دانم ۴
ز اهل جاه دست مطلب خود کرده ام کوته
به پای خواهشم این کفشها تنگ است می دانم ۵
ز گلشن گوشه ویرانه ام ای سیدا خوشتر
نوای جغد را خالی ز آهنگ است می دانم ۶
دل بی رحم او از آهن و سنگ است می دانم ۱
سراغم می کند از هر کس و احوال می پرسد
سلامم می دهد این جمله نیرنگ است می دانم ۲
نظر از ابروی ساقی و مطرب برنمی دارم
قد خم گشته همچون قامت چنگ است می دانم ۳
مکن تکلیف سیر گلشنم ای باغبان دیگر
به دوشم این قبای نارسا تنگ است می دانم ۴
ز اهل جاه دست مطلب خود کرده ام کوته
به پای خواهشم این کفشها تنگ است می دانم ۵
ز گلشن گوشه ویرانه ام ای سیدا خوشتر
نوای جغد را خالی ز آهنگ است می دانم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۴ - به دام دلبری افتاده ام گمگشته تدبیرم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۶ - روزگاری شد که خون از دیده تر می خوریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.