خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از وحشی بافقی بیانگر درد عشق ناکام و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از پایان عشق خود و نابودی زیباییها و شادیها میگوید. او از ستمی که بر عشقش رفته و از غرور و بدمستی معشوق که باعث نابودی رابطه شده، شکایت میکند. همچنین، شاعر به تلخیهای زندگی و ناامیدیهایش اشاره میکند و از بیهودگی تلاشهایش سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات آن مانند ناامیدی و تلخی زندگی نیاز به بلوغ فکری و تجربههای شخصی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۹۱ - انجام حسن او شد پایان عشق من هم
انجام حسن او شد پایان عشق من هم
رفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم ۱
کرد آنچنان جمالی در کنج خانه ضایع
بر عشق من ستم کرد بر حسن خویشتن هم ۲
بدمستی غرورش هنگامه گرم نگذاشت
افسرده کرد صحبت بر هم زد انجمن هم ۳
گو مست جام خوبی غافل مشو که دارد
این دست شیشه پرکن، سنگ قدح شکن هم ۴
جان کندن عبث را بر خود کنیم شیرین
یکچند کوه میکند بیهوده کوهکن هم ۵
وحشی حدیث تلخست بار درخت حرمان
گویند تلخ کامان زین تلختر سخن هم ۶
رفت آن نوای بلبل بی برگ شد چمن هم ۱
کرد آنچنان جمالی در کنج خانه ضایع
بر عشق من ستم کرد بر حسن خویشتن هم ۲
بدمستی غرورش هنگامه گرم نگذاشت
افسرده کرد صحبت بر هم زد انجمن هم ۳
گو مست جام خوبی غافل مشو که دارد
این دست شیشه پرکن، سنگ قدح شکن هم ۴
جان کندن عبث را بر خود کنیم شیرین
یکچند کوه میکند بیهوده کوهکن هم ۵
وحشی حدیث تلخست بار درخت حرمان
گویند تلخ کامان زین تلختر سخن هم ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۰ - از آن تر شد به خون دیده دامانی که من دارم
گوهر بعدی:غزل ۲۹۲ - دور از چمن وصل یکی مرغ اسیرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.