خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و دوری از استاد سخنوری (میر سخن پرور) آغاز میشود و شاعر از خاموشی قلم خود و ناتوانی در بیان سخن میگوید. سپس به موضوعاتی مانند طمع، ناسپاسی، و انکار حقایق اشاره میکند. در ادامه، شاعر از عشق و رنجهای آن سخن میگوید و در نهایت به وضعیت خود و بیچارگیاش اعتراف میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و اجتماعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۴۰ - تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
من و بیچارگی و عجز و نیاز و سر خویش ۱
بهر تکلیف تو ای خانه برانداز چو شمع
بارها ریخته ام رنگ ز خاکستر خویش ۲
غنچه صورتم اوراق چو اسم صبح است
روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش ۳
از رخش بوسه طلب می کنم و می گوید
کی دهد آئینه ام مزد به روشنگر خویش ۴
دست رد بر سخنم خصم گذارد چه عجب
نیست اقرار ابوجهل به پیغمبر خویش ۵
تاز انعام مکرر نشوم خام طمع
می نهم حلقه صفت پنبه به گوش کر خویش ۶
هر که را گنج دهد روی گلو تنگ شود
می کشد تشنه لبی ها صدف از گوهر خویش ۷
سیدا خامه من غنچه صفت خاموش است
تا جدا گشته ام از میر سخن پرور خویش ۸
من و بیچارگی و عجز و نیاز و سر خویش ۱
بهر تکلیف تو ای خانه برانداز چو شمع
بارها ریخته ام رنگ ز خاکستر خویش ۲
غنچه صورتم اوراق چو اسم صبح است
روزگاریست که آسوده ام از دفتر خویش ۳
از رخش بوسه طلب می کنم و می گوید
کی دهد آئینه ام مزد به روشنگر خویش ۴
دست رد بر سخنم خصم گذارد چه عجب
نیست اقرار ابوجهل به پیغمبر خویش ۵
تاز انعام مکرر نشوم خام طمع
می نهم حلقه صفت پنبه به گوش کر خویش ۶
هر که را گنج دهد روی گلو تنگ شود
می کشد تشنه لبی ها صدف از گوهر خویش ۷
سیدا خامه من غنچه صفت خاموش است
تا جدا گشته ام از میر سخن پرور خویش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۹ - بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۴۱ - تا تو آلوده به خون ساختهای خنجر خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.