خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دردها و رنجهای درونی خود میگوید و بیان میکند که چگونه تحمل میکند و با وجود ناملایمات، همچنان مقاومت میکنند. او از تنهایی و بیکسی مینالد و آرزو میکند کسی را داشته باشد تا دردهایش را با او در میان بگذارد.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۳۵ - با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
تا یکی چون شمع سوزم بر سر بیمار خویش ۱
بهر آسایش گر از غمخانه سر بیرون کنم
می نهم چون سایه پهلو بر ته دیوار خویش ۲
یوسف من از خریداران کسادی می کشد
بر دکان آتش زنم از سردیی بازار خویش ۳
بر سر من آسیا گردد تحمل می کنم
چون نمی بینم کسی را زیر گردون بار خویش ۴
بر بدن از ناله . . .
. . . را خویش ۵
تا یکی چون شمع سوزم بر سر بیمار خویش ۱
بهر آسایش گر از غمخانه سر بیرون کنم
می نهم چون سایه پهلو بر ته دیوار خویش ۲
یوسف من از خریداران کسادی می کشد
بر دکان آتش زنم از سردیی بازار خویش ۳
بر سر من آسیا گردد تحمل می کنم
چون نمی بینم کسی را زیر گردون بار خویش ۴
بر بدن از ناله . . .
. . . را خویش ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۴ - می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
گوهر بعدی:شماره ۳۳۶ - زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.