این شعر بیانگر حالتی از انتظار، عطش و ناکامی است. شاعر از نبردن ساغر به کوی بادهفروشان، انکار طولانی مدت می، و تشنگی مداوم سخن میگوید. تصاویری مانند غنچههای نشکفته، آسودگی نایافته، و نالههای فرهاد از تیشه، همگی بر احساس عمیق حسرت و انتظار تأکید دارند. همچنین، اشارههایی به پنهان بودن شیشه درون سنگ و آشنایی پیمانهها با محتسبان، نشاندهندهی تقابل میان میل درونی و محدودیتهای بیرونی است.
محتوا شامل مضامین عرفانی و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات به می و محتسبان نیاز به درک ادبی و فرهنگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
شماره ۳۲۹ - فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
آید صدا ز تربت همپیشه ام هنوز ۱
پیمانه ها به محتسبان آشنا شدند
پنهان درون سنگ بود شیشه ام هنوز ۲
گلها خزان شدند و چمن ماند از نشاط
نشکفته است غنچه اندیشه ام هنوز ۳
لب تشنگان ز سایه من بهره می برند
آبی نخورده است رگ و ریشه ام هنوز ۴
ساغر به کوی باده فروشان نبرده ام
بیرون نرفته است می از شیشه ام هنوز ۵
ای برق پا منه به نیستان خانه ام
آسودگی ندیده ام از بیشه ام هنوز ۶
از خاک کوهکن شب و روز آید این صدا
در آرزوی آب دم تیشه ام هنوز ۷
مانند غنچه سر به گریبان کشیده ام
گلچین رسید و رفت در اندیشه ام هنوز ۸
عمریست سیدا ز می انکار کرده ام
ساقی دهد قسم به سر شیشه ام هنوز ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.