خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، غم و عشق را در قالب تصاویر شاعرانه و استعاری بیان میکند. شاعر از درد هجران، عشق نافرجام، و ناپایداری دنیا سخن میگوید و با استفاده از نمادهایی مانند اشک، بیابان بیآب، و تیغ، احساسات عمیق انسانی را به تصویر میکشد.
محتوا شامل مضامین عرفانی و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و ناپایداری دنیا نیاز به تجربهی زندگی بیشتری دارد.
شماره ۲۵۲ - عالم به چشم مستان چون آب می نماید
عالم به چشم مستان چون آب مینماید
این شورهزار در شب مهتاب مینماید ۱
موی سفید پیران شد تازیانه عمر
بحر از تحرک موج سیماب مینماید ۲
هر کاسه حبابی در بحر ناخدایست
در چشم ناشناور گرداب مینماید ۳
درویش پادشاهی دارد به کلبه خویش
غم بر دل گدایان اسباب مینماید ۴
از عشق غیر نامی در هیچ دل نمانده
این شیر آدمی خوار در خواب مینماید ۵
از اشک زاد راهی بر خویش کن مهیا
دامان این بیابان بی آب مینماید ۶
خطت چو اهل محشر برداشت سر ز بالین
چشمت هنوز خود را در خواب مینماید ۷
هر کس که ابرویت دید آورد سجده شکر
تیغ تو در نظرها محراب مینماید ۸
پهلو به داغ هجران چون سیدا نهادم
در چشم بیبصیرت سنجاب مینماید ۹
این شورهزار در شب مهتاب مینماید ۱
موی سفید پیران شد تازیانه عمر
بحر از تحرک موج سیماب مینماید ۲
هر کاسه حبابی در بحر ناخدایست
در چشم ناشناور گرداب مینماید ۳
درویش پادشاهی دارد به کلبه خویش
غم بر دل گدایان اسباب مینماید ۴
از عشق غیر نامی در هیچ دل نمانده
این شیر آدمی خوار در خواب مینماید ۵
از اشک زاد راهی بر خویش کن مهیا
دامان این بیابان بی آب مینماید ۶
خطت چو اهل محشر برداشت سر ز بالین
چشمت هنوز خود را در خواب مینماید ۷
هر کس که ابرویت دید آورد سجده شکر
تیغ تو در نظرها محراب مینماید ۸
پهلو به داغ هجران چون سیدا نهادم
در چشم بیبصیرت سنجاب مینماید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۱ - دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
گوهر بعدی:شماره ۲۵۳ - چند روزی در محبت درد می باید کشید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.