شاعر در این شعر از تجربیات خود با اهل دولت و ناملایمات زندگی میگوید. او از ریختن آب سرد بر دیگ جوشان زندگی خود سخن میگوید و امیدوار است روزی برسد که این مشکلات پایان یابد. شاعر همچنین به نیشهایی که در پی نوشها هستند اشاره میکند و توصیه میکند اگر شادی میخواهی، باید مانند زنبور تلاش کنی. در پایان، شاعر از سربلندی و عافیت سخن میگوید و خرامش را ستایش میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق اجتماعی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و تشبیهات نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی دارد تا به خوبی درک شوند.
شماره ۹۱ - ای خرامت را ثناگو همچو قمری هوشها
سرو قدت را حصار عافیت آغوشها ۱
سربلندان همچو سرو آواز سایل نشنوند
کردهاند از طوق قمری حلقهها در گوشها ۲
شهد اگر خواهی برو در خانه زنبور باش
نیشها دارند در پی صاحبان نوشها ۳
ای خوش آن روزی که بر دارند گردون را ز سر
تا شود روشن چه باشد زیر این سرپوشها ۴
ریختند ای سیدا بر دیگم آخر آب سرد
مدتی با اهل دولت کرده بودم جوشها ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.