خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات عمیق و رنجهای عاطفی خود سخن میگوید. او با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند شمع، غنچه، پروانه و گل، به بیان از دست دادن امید، عریانی روح و تسلیم در برابر عشق میپردازد. در نهایت، او خود را به شمعی تشبیه میکند که در بزم عشق سوخته و خامه (قلم) خود را عرضه کرده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و احساسات شدید ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۶۶ - به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
به شمع بزم امشب عرض کردم خامه خود را
به بازوی پر پروانه بستم نامه خود را ۱
چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانی
به شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را ۲
درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدی
کشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را ۳
یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانی
بزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را ۴
چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم
به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را ۵
به بازوی پر پروانه بستم نامه خود را ۱
چو گل در قلزم خون زد مرا سودای عریانی
به شاخ شعله آخر پهن کردم جامه خود را ۲
درین گلشن دماغم خشک شد از بوی نومیدی
کشیدم در گریبان غنچه آسا شامه خود را ۳
یکی بهر خدا ننهاده یی بر خاک پیشانی
بزن ای زاهد اکنون بر زمین عمامه خود را ۴
چو شمع ای سیدا از هستی خود چشم پوشیدم
به یک مژگان زدن بر هم زدم هنگامه خود را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵ - بود منعم عزیز کشور و آزاد خوار اینجا
گوهر بعدی:شماره ۶۷ - خدایا تازه کن چون شمع مغز استخوانم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.