این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر درد و رنج عاشق از دوری معشوق و فریبهای اوست. شاعر از جادوی نگاه معشوق، بیابان مرگ، نقشبندی صورت او بر بدنش، و تأثیرات منفی دنیاپرستی بر اهل دل سخن میگوید. همچنین، از بیتأثیری داروی صبر در غم معشوق، شورش مجنونوار، حسرت زلف پریشانکننده، و آتش عشق در جانش مینالد. در نهایت، از بندهای عشق و ناتوانی در ترک کوی معشوق سخن میگوید.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی پیچیده، درد و رنج عاطفی، و استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند مرگ، شورش، و آتش عشق نیاز به بلوغ فکری دارند.
شماره ۳۹ - می دهد هر دم فریب آن نرگس جادو مرا
می کند آخر بیابان مرگ این آهو مرا ۱
صورت او نقش بندد هر کجا پهلو نهم
خامه نقاش باشد در بدن هر مو مرا ۲
اهل دل را صحبت دنیاپرستان آفتست
کیسه زر دشمن جانست در پهلو مرا ۳
در غمش بیهوده چندین صبر فرماید طبیب
روی بهبودی نمی باشد ازین دارو مرا ۴
شورش مجنون شود ازدوریی زنجیر بیش
حسرت زلفش کند آخر پریشانگو مرا ۵
نو خطان را خط پشت لب کلید عشرت است
آیت رحمت بود معشوق چار ابرو مرا ۶
جوهر تیغش به قتلم سرخ کرده روی خویش
خون به جای آب می گردد روان از جو مرا ۷
فکر خالش کرده کرده آتشم در جان فتاد
ای مسلمانان چه سازم سوخت این هندو مرا ۸
چون توانم رفت از کویش به جایی سیدا
بندها در پا بود از کنده زانو مرا ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.