خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر با لحنی عاشقانه و دردمندانه از طبیب (معشوق) میخواهد که به او توجه کند و از دوری و بیاعتنایی او شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که با ادب و مهربانی به سویش بیاید و از لذتهای زندگی با او بهره ببرد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارهای غیرمستقیم به مصرف شراب (به عنوان نماد) وجود دارد که نیاز به تفسیر دارد.
شماره ۱۴ - ای شمع سوی خانه ی من بی طلب بیا
ای شمع سوی خانه ی من بی طلب بیا
هنگام صبح اگر نتوانی به شب بیا ۱
اسباب عیش بهر تو آماده کرده ام
چون گل گشاده روی تبسم به لب بیا ۲
چین از جبین چو گردن مینا به طاق نه
در دست جام باده به عیش و طرب بیا ۳
رم کرده عقل و هوش ز من ایستاده اند
شوخی مکن به صحبت من با ادب بیا ۴
از سیدای خویش چه پرهیز می کنی
هان ای طبیب سوختم از تاب و تب بیا! ۵
هنگام صبح اگر نتوانی به شب بیا ۱
اسباب عیش بهر تو آماده کرده ام
چون گل گشاده روی تبسم به لب بیا ۲
چین از جبین چو گردن مینا به طاق نه
در دست جام باده به عیش و طرب بیا ۳
رم کرده عقل و هوش ز من ایستاده اند
شوخی مکن به صحبت من با ادب بیا ۴
از سیدای خویش چه پرهیز می کنی
هان ای طبیب سوختم از تاب و تب بیا! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - ز غنچه دل ما بی خبر بود گل ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.