خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از قوامی، بیانگر درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند باران غم، بستان رخت، و خورشید، احساسات خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او از ناتوانی خود در بیان عشق و از دست دادن جان به دست غم عشق سخن می‌گوید.

این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

شمارهٔ ۸۹ - در غزل است

هر کو چو تو دلستان ندارد
خورشید شکر فشان ندارد ۱

از دست غم عشق تو جانا
آن جان ببرد که جان ندارد ۲

مشکی که ز شب پدید گردد
جز زلف تو ترجمان ندارد ۳

مرغی که ز آفتاب زاید
جز حسن تو آشیان ندارد ۴

خورشید چو روی تو از آن نیست
کز زلف تو سایه بان ندارد ۵

دادی به غلامی تو اقرار
مسکین چه کند زبان ندارد ۶

هر چند چو سیمرغ وصالت
نامیست که خود نشان ندارد ۷

یک کنج نماندست که دروی
صد بنده به رایگان ندارد ۸

بستان رخت بر چمن لهو
جز عارضت ارغوان ندارد ۹

باران غمم ز بام اندوه
الا مژه ناودان ندارد ۱۰

در عشقم گوشمال دادی
شاید، که ادب زیان ندارد ۱۱

کم دار قوام سیم باری
دانی که قوامی آن ندارد ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد است
گوهر بعدی:شمارهٔ ۹۰ - در غزل است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.