خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به توصیف قدرت و انتقامجویی میپردازد. در آن، شاعر از دشمنی و کینهتوزی سخن میگوید و بیان میکند که هر کس که علیه تو اقدام کند، خود را نابود میکند. همچنین، شاعر از قدرت و پیروزی سخن میگوید و اشاره میکند که دشمنان هرگز نمیتوانند بر تو پیروز شوند.
این متن شامل مفاهیم پیچیدهای مانند انتقامجویی، دشمنی و قدرت است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شعری ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل داشته باشد.
غزل ۱۶۸ - آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
بر پای نخل زندگی خود تبر زند ۱
گر کوه خصمی تو کند انتقام تو
آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند ۲
از لشکر توجه تو کمترین سوار
تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند ۳
قهر تو چون بلند کند گوشهٔ کمان
هر تیر را که قصد کند بر جگر زند ۴
شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست
آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند ۵
مرغی کز آشیانهٔ خصم تو بر پرید
الا به خون خود نتواند که پرزند ۶
تودر گلو فشاری خصمی و جان او
در بند فرجهایست که از تن به در زند ۷
مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست
گو کس روانه کن که در نوحه گر زند ۸
در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر
در دیدهٔ ستارهٔ بد نیشتر زند ۹
فتحی نمودهای دگر از نو که بر فلک
اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند ۱۰
وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران
خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند ۱۱
بر پای نخل زندگی خود تبر زند ۱
گر کوه خصمی تو کند انتقام تو
آن تیغ را به دست خودش بر کمر زند ۲
از لشکر توجه تو کمترین سوار
تازد برون و یکتنه بر سد حشر زند ۳
قهر تو چون بلند کند گوشهٔ کمان
هر تیر را که قصد کند بر جگر زند ۴
شکر خدا که خصم ترا بر جگر نشست
آن تیرها که خواست ترا بر سپر زند ۵
مرغی کز آشیانهٔ خصم تو بر پرید
الا به خون خود نتواند که پرزند ۶
تودر گلو فشاری خصمی و جان او
در بند فرجهایست که از تن به در زند ۷
مطرب به بزم خواند عدویت چه غافلست
گو کس روانه کن که در نوحه گر زند ۸
در راه سیر کوکب اقبال تو سپهر
در دیدهٔ ستارهٔ بد نیشتر زند ۹
فتحی نمودهای دگر از نو که بر فلک
اقبال طبل نصرت و کوس ظفر زند ۱۰
وحشی کجاست منکر او تا چو دیگران
خود را به تیغ قهر قضا و قدر زند ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۷ - یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۹ - بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.