خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر وفاداری بیقید و شرط شاعر به معشوق است. شاعر از بیدادگریهای معشوق شکایت میکند اما عهد خود را نمیشکند. او از وسوسههای کفرآمیز دوری میجوید و درد عشق را درمانناپذیر میداند. شاعر حاضر نیست حتی به بهشت هم برود اگر معشوق را نبینند و تسلیم فرمانهای دیگران نمیشود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و برخی اشارات عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین ممکن است برخی از اصطلاحات و مفاهیم برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شماره ۶۸۶ - در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی ۱
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی ۲
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
درد او را نتوان داد به درمان کسی ۳
نکنم عزم سفر گر به بهشتم طلبند
تا توان رفت درین شهر به فرمان کسی ۴
منع دل چون کنم از دیدن رویش فیّاض
نبرد اینِ دل سودازده فرمان کسی ۵
چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی ۱
کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا
زلف بر هم چه زنی آفت ایمان کسی ۲
گر بمیرم نکشم ناز طبیبان در عشق
درد او را نتوان داد به درمان کسی ۳
نکنم عزم سفر گر به بهشتم طلبند
تا توان رفت درین شهر به فرمان کسی ۴
منع دل چون کنم از دیدن رویش فیّاض
نبرد اینِ دل سودازده فرمان کسی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۸۵ - آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی
گوهر بعدی:شماره ۶۸۷ - گر دلت بما باشد ور تو یار ما باشی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.