خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساس ناامیدی، تیرهبختی و دوری از معشوق میگوید. او خود را در افتادگی و ناکامی غوطهور میبیند و از روزگار ناسازگار شکایت دارد. هرچند پیوسته در راه وصال معشوق میکوشد، اما بادهای حوادث او را از پا درمیآورند. شام هجران و برگهای خزان نماد حال و روز پریشان او هستند. با گذشت زمان، غفلت و ناآگاهی او بیشتر میشود.
محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه، ناامیدی و مفاهیم انتزاعی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنان مناسب نباشد.
شماره ۶۵۱ - اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من
اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من
تیرهبختی سر به گردون ساید از اقبال من ۱
بس که در افتادگیها گرد بر رویم نشست
خاک بر سر میکند آیینه از تمثال من ۲
من به راه وصل پویان روز و شب چون آفتاب
شام هجران هر قدم چون سایه از دنبال من ۳
تا نسیمی میوزد بر من ز پا افتادهام
هست هر برگ خزانی نامة احوال من ۴
میفزاید غفلتم چندانکه عمرم میرود
به زبه چون بگذرد فیّاض ماه و سال من ۵
تیرهبختی سر به گردون ساید از اقبال من ۱
بس که در افتادگیها گرد بر رویم نشست
خاک بر سر میکند آیینه از تمثال من ۲
من به راه وصل پویان روز و شب چون آفتاب
شام هجران هر قدم چون سایه از دنبال من ۳
تا نسیمی میوزد بر من ز پا افتادهام
هست هر برگ خزانی نامة احوال من ۴
میفزاید غفلتم چندانکه عمرم میرود
به زبه چون بگذرد فیّاض ماه و سال من ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵۰ - ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم میرمید از من
گوهر بعدی:شماره ۶۵۲ - هم حریف زندانم هم رفیق چاهم من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.