خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از بی‌عدالتی و ظلم معشوق شکایت می‌کند و از درد فراق و حرمان می‌نالد. شاعر همچنین به یاد عهد و پیمان گذشته می‌افتد و از معشوق می‌خواهد که به او وفادار بماند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیده‌تر مانند ظلم، حرمان، و وفاداری نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۲ - یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود

یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود
زین چشم پر تغافل اندک گناه خود ۱

زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر
تاکی عنان کشیده توان داشت آه خود ۲

دادیم جان به راه تو ظالم چه می‌کنی
سر داده‌ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود ۳

بردی دل مرا و به حرمان بسوختی
او خود چه کرده بود بداند گناه خود ۴

درد سرت مباد ز فریاد دادخواه
گو داد می‌زنید تو میران به راه خود ۵

زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم
می‌داشت نوشخند توام در پناه خود ۶

من صید دیگری نشوم وحشی توام
اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۱ - هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳ - مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.