شاعر در این ابیات از درد و رنج ناشی از بیداد و جور معشوق یا دنیا میگوید. او احساس میکند که از ظلم و ستم، خونینجگر شده و مانند نقش پای خود در هر گذرگاهی افتاده است. شاعر به حدی از جور معشوق رنجیده که نزدیک است تمام وجودش به خون تبدیل شود. او آرزو میکند که از صبر و تحمل تنگ بیرون آید و مانند سیمرغ به آزادی برسد. در پایان، از دربدر بودن مانند پرتو خورشید گله میکند و زمان را مناسب میداند که مانند غنچه از ابرام معشوق رها شود.
این شعر حاوی مضامین عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند 'سیمرغ' و 'پیرهن تنگ صبوری' نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۵۲۵ - تا چند ز بیداد تو خونین جگر افتم
چون نقش پی خویش به هر رهگذر افتم ۱
از جور تو نزدیک بدان شد که سراپای
خون گردم و یک قطره ز مژگان تر افتم ۲
در دیده اگر جای دهد خصم عذابست
آن به که رقیبان ترا از نظر افتم ۳
تا ره به سرا پردة سیمرغ توان یافت
چون پرتو خورشید چرا دربدر افتم! ۴
وقت است که چون غنچه ز ابرام تو فیّاض
از پیرهن تنگ صبوری به در افتم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.