خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و غمهای ناشی از آن سخن میگوید. او از حسرتهای قدیمی، نالههایش در غبار غم، و داغهای عشق که همچنان تازه هستند، یاد میکند. همچنین به از دست دادن خود در دام عشق و رنجهایش اشاره دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، غم، و حسرت است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۲۱ - وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
وقت آن شد کز لب دل گل کند تبخالهام
در غبار غم بجوشد گردباد نالهام ۱
در بهاران خط او چشم آن دارم که باز
نیش حسرت تازه سازد داغ چندین سالهام ۲
گر به تاراج غم او رفتهام پردور نیست
میبرد سیلاب خون پرگاله در پرگالهام ۳
با سیهبختی بزاد و در میان خون نشست
سخت لازم پیشة عشقست داغ لالهام ۴
من خود افتادم به دام عشق او فیّاض باز
گو دمار از جان پر حسرت برآرد نالهام ۵
در غبار غم بجوشد گردباد نالهام ۱
در بهاران خط او چشم آن دارم که باز
نیش حسرت تازه سازد داغ چندین سالهام ۲
گر به تاراج غم او رفتهام پردور نیست
میبرد سیلاب خون پرگاله در پرگالهام ۳
با سیهبختی بزاد و در میان خون نشست
سخت لازم پیشة عشقست داغ لالهام ۴
من خود افتادم به دام عشق او فیّاض باز
گو دمار از جان پر حسرت برآرد نالهام ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۰ - دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام
گوهر بعدی:شماره ۵۲۲ - خوش تلاش محرمیها میکند بیگانهام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.