خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق یار رنج میبرد. شاعر از بینصیبی، خاکساری و افتادگی خود میگوید و از دیگران میخواهد که از حال و روز او نپرسند. او خود را سایهای تحتالشعاع زلف یار میداند و از اعتبار و غبار خود به عنوان نمادهای فروتنی یاد میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و رنج عشق ممکن است برای کودکان قابلدرک نباشد.
شماره ۴۶۶ - عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس
عاشق یاریم اما نام یار ما مپرس
بینصیبان دیاریم از دیار ما مپرس ۱
بحر مالامال دردیم و ز ساحل بینصیب
ما که پا تا سر میانیم از کنار ما مپرس ۲
عشق ما را خاک کرد و خاک ما بر باد داد
بر مزار ما بیا اما مزار ما مپرس ۳
ما ز تاب افتادهایم از آب و تاب ما مگو
ما ز کار افتادهایم از کار و بار ما مپرس ۴
در تنزّل زیر بار سایة خود ماندهایم
اعتبار ما ببین و ز اعتبار ما مپرس ۵
سایه پروردان زلف شاهد بخت خودیم
روز ما را دیدهای از روزگار ما مپرس ۶
عمرها فیّاض گرد کوی جانان بودهایم
خاک ما را سرمه ساز و از غبار ما مپرس ۷
بینصیبان دیاریم از دیار ما مپرس ۱
بحر مالامال دردیم و ز ساحل بینصیب
ما که پا تا سر میانیم از کنار ما مپرس ۲
عشق ما را خاک کرد و خاک ما بر باد داد
بر مزار ما بیا اما مزار ما مپرس ۳
ما ز تاب افتادهایم از آب و تاب ما مگو
ما ز کار افتادهایم از کار و بار ما مپرس ۴
در تنزّل زیر بار سایة خود ماندهایم
اعتبار ما ببین و ز اعتبار ما مپرس ۵
سایه پروردان زلف شاهد بخت خودیم
روز ما را دیدهای از روزگار ما مپرس ۶
عمرها فیّاض گرد کوی جانان بودهایم
خاک ما را سرمه ساز و از غبار ما مپرس ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۵ - بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس
گوهر بعدی:شماره ۴۶۷ - رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.