خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناتوانی در بیان احساسات و رنجهای درونی خود سخن میگوید. او از بسته بودن زبانش، دلآزردگیهای روحی، و ناامیدی از رسیدن به خواستهها مینویسد. همچنین، به موضوعاتی مانند عشق، دین، و حسرت اشاره میکند و از آشفتگی و پریشانی خود در برابر مشکلات زندگی سخن میگوید.
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و دلآزردگی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۳۳ - چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
چو بلبل خاطرم از گفتن بسیار نگشاید
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید ۱
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید ۲
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
ز خجلت غنچه رخت خویشتن از بار نگشاید ۳
پریشان خودم دارد سر زلفی که از غیرت
متاع خویش در هر کوچه و بازار نگشاید ۴
به این آشفتگیها همّت فیّاض را نازم
که یک ساعت گره از گوشة دستار نگشاید ۵
زبان بستم که قفل سینه از گفتار نگشاید ۱
ز دین برگشته را از کفر هم کامی نشد حاصل
گره کز سبحه در دل ماند از زنّار نگشاید ۲
نسیمت گر به گلشن وا کند دکّان عطّاری
ز خجلت غنچه رخت خویشتن از بار نگشاید ۳
پریشان خودم دارد سر زلفی که از غیرت
متاع خویش در هر کوچه و بازار نگشاید ۴
به این آشفتگیها همّت فیّاض را نازم
که یک ساعت گره از گوشة دستار نگشاید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۲ - وفاداری از آن ترک شکار افکن نمیآید
گوهر بعدی:شماره ۴۳۴ - عمدا اگر به یاد تو مشکل توان رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.