هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و غم ناشی از دوری معشوق مینالد. او از تاریکی زندگی بدون معشوق، سنگینی ملامتها، و تبدیل شدن دل نازکش به دل سخت و آهنین سخن میگوید. همچنین، از اشکهایش به عنوان بارانی بر کشت غم یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند فراق و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۳۳۳ - دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد
دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد
چو آفتاب مرا داغ سینه روشن شد ۱
کدام شمع کند خانه روشنم بیتو!
مرا که پرتو خورشید دود روزن شد ۲
به منع گریه به چشم تر آستین چه نهم
کنون که راز دلم رو شناس دامن شد ۳
ز بس که سنگ ملامت زدند و تاب آورد
دلِ چو شیشه من رفته رفته آهن شد ۴
چه رشحه از مژه دادی به کشت غم فیّاض؟
که دانه خوشه برآورد و خوشه خرمن شد ۵
چو آفتاب مرا داغ سینه روشن شد ۱
کدام شمع کند خانه روشنم بیتو!
مرا که پرتو خورشید دود روزن شد ۲
به منع گریه به چشم تر آستین چه نهم
کنون که راز دلم رو شناس دامن شد ۳
ز بس که سنگ ملامت زدند و تاب آورد
دلِ چو شیشه من رفته رفته آهن شد ۴
چه رشحه از مژه دادی به کشت غم فیّاض؟
که دانه خوشه برآورد و خوشه خرمن شد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۲ - به مهر آموختیم آن طفل را بیمهریش فن شد
گوهر بعدی:شماره ۳۳۴ - دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.