خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر درد فراق و آرزوی وصال معشوق است. شاعر از طولانی شدن شبهای دوری مینالد، حاضر به گذشتن از وصال نیست و حتی خون خود را فدای معشوق میکند. در ابیات پایانی با اشاره به بلبل و فیّاض (عنقا)، بر شدت عشق و ناممکن بودن فراموشی تأکید میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استعارههای پیچیده ادبی است که درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات غنایی دارد. همچنین برخی اشارات مانند 'قتل همه کن حرام بر خویش' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۳۲۲ - یک شب که نه در وصال باشد
یک شب که نه در وصال باشد
هر لحظه هزار سال باشد ۱
آنرا که تو در خیال باشی
تا حشر شب وصال باشد ۲
قتل همه کن حرام بر خویش
تا خون منت حلال باشد ۳
گر خون منست این دیت چیست
بگذار که پایمال باشد ۴
ممکن نبود گذشتن از وصل
هر چند امرِ محال باشد ۵
داد دل شکوه میتوان داد
گر یک نفسم مجال باشد ۶
کلکش منقار بلبلانست
فیّاض چه غم که لال باشد ۷
هر لحظه هزار سال باشد ۱
آنرا که تو در خیال باشی
تا حشر شب وصال باشد ۲
قتل همه کن حرام بر خویش
تا خون منت حلال باشد ۳
گر خون منست این دیت چیست
بگذار که پایمال باشد ۴
ممکن نبود گذشتن از وصل
هر چند امرِ محال باشد ۵
داد دل شکوه میتوان داد
گر یک نفسم مجال باشد ۶
کلکش منقار بلبلانست
فیّاض چه غم که لال باشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۱ - ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
گوهر بعدی:شماره ۳۲۳ - خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.