خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام، تقدیر شوم و رنجهای عاطفی سخن میگوید. شاعر از بخت بد، آتش دل، غم و خرابی یاد میکند و به از دست رفتن آرامش و فرّ همای عشق اشاره دارد. همچنین، از ستمهای روزگار و تأثیر غم بر وجود خود مینالد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۲۰۹ - شور جنونم از سر این بخت شوم رفت
شور جنونم از سر این بخت شوم رفت
فرّ همای عشق به تاراج بوم رفت ۱
با کشت ما که آبخورش آتش دلست
سرگرم شد سموم و ستم بر سموم رفت ۲
فال خرابی غم او میزند دلم
آسودگی ز طالع این مرزوبوم رفت ۳
افکند سایه بار غمت بر وجود ما
آتش دگر به تربیت شمع و موم رفت ۴
فیّاض تا چه فتنه دهد روزِ خطِّ یار
اینک سپاه زنگ به تاراج روم رفت ۵
فرّ همای عشق به تاراج بوم رفت ۱
با کشت ما که آبخورش آتش دلست
سرگرم شد سموم و ستم بر سموم رفت ۲
فال خرابی غم او میزند دلم
آسودگی ز طالع این مرزوبوم رفت ۳
افکند سایه بار غمت بر وجود ما
آتش دگر به تربیت شمع و موم رفت ۴
فیّاض تا چه فتنه دهد روزِ خطِّ یار
اینک سپاه زنگ به تاراج روم رفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۸ - زلف ساقی از کف و دامان یار از دست رفت
گوهر بعدی:شماره ۲۱۰ - نوبهار من که هر خار مرا گل کرد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.