خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و پراحساس است که در آن شاعر از عشق، جدایی، و احساسات پیچیده خود سخن میگوید. او از عذاب عشق، بیقراری، و تأثیر عمیق آن بر وجود خود یاد میکند و از ناتوانی در بیان کامل احساساتش مینالد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۱۶۶ - باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست ۱
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست ۲
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست ۳
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست ۴
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست ۵
کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست ۱
صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود
گردباد عشق اجزای مرا شیرازه بست ۲
بسکه میبالد ز ذوق خود نگنجد در نیام
تا عذار تیغ او از رنگ خونم غازه بست ۳
در دیار عشق رسم گفتگو هرگز نبود
عندلیب نو درآمد تازه این آوازه بست ۴
در غم آغوش او فیّاض نتوانم دمی
همچو زخم تازه آغوش خود از خمیازه بست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۵ - چه شد که عشوه دگر مست خویشتنداریست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۷ - عشوهاش چون در چمن آیین لطف و ناز بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.