این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از مهربانی و توجه معشوق سخن میگوید و از تأثیرات عمیق این توجه بر روح و روان خود مینویسد. او از عشق و وفاداری خود سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق همیشه شاد و زنده بماند. همچنین، شاعر از فاصلهای که بین او و معشوق وجود دارد اظهار ناراحتی میکند و از امیدهای جوانی و شکوفایی سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۰۷ - تو منکری ولیک ، به من مهربانیت
میبارد از ادای نگاه نهانیت ۱
میرم به ملتفت نشدن های ساخته
وان طرز بازدیدن و تقریب دانیت ۲
یک خم شدن ز گوشهٔ ابروی التفات
آید برون ز عهدهٔ صد سر گرانیت ۳
نازم کرشمه را که صدم نکته حل نمود
بیمنت موافقت و همزبانیت ۴
شادی التفات تو کارم تمام کرد
بادا بقای عمر تو و زندگانیت ۵
ای شاهباز دوری ما از تو لازمست
گنجشک را چه زهرهٔ هم آشیانیت ۶
جنبیدت این هوس ز کجا ای نهال لطف
کی اوفتاد رغبت میوه فشانیت ۷
من از کجا و این همه نوباوهٔ امید
یارب که بر خوری ز درخت جوانیت ۸
شاخ گلی کجاست بدین پاک دامنی
بیهوده سالها نکنم باغبانیت ۹
صد نوبهار را ز تو آبست و رنگ و بو
دارد خدا نگاه ز باد خزانیت ۱۰
وحشی پیاله گیر که دیگر حریف تست
کز خم به شیشه رفت می شادمانیت ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.